عیسی امروز بسیار زیبا آمد، کاملاً روشن شده بود. او پوشیده از یک جلباب سفید با کمربند طلایی در کمرش مانند یک نوار و یک پالتو طلائی که بر دوشهایش میافتاد و پشتاش را پوشش داده بود. به ما سلام داد و سپس برای ما مبارک باد گفت. زخمها روی دستهایش و پاهایش روشن شده بودند و چنان نورانی از خود منتشر میکردند که همه ما و جهان را روشن کردهبودند. ناگهان، پس از عیسی یک تخت بسیار زیبا ظاهر شد. او با عظمت بر این تخت نشست و از آنجا، در حالیکه نشسته بود، شروع به گفتگو با من کرد و پیام زیر را برای بیان به تمام مردم حاضر در ظهور و همه بشریت داد:
سلام شما باشد!
من صلح هستم. من عشق هستم. من زندگی هستم. شما بهشت را میخواهید، اما نمیتوانید بدون ترک دنیا به سوی بهشت بروید. از جهان کنارهگیری کنید تا بهشت را فتح کنید. نمی�اید جلال پادشاهیام را بخواهید در حالیکه هنوز جلاهای و خوشبختیهای دگرگونشدهٔ دنیاستان را دنبال میکنید. از دنیا کنارهگیری کنید که متعلق به بهشت شوید. چیزهایی که شما را فریب دادهاند و باعث شادی نکردن شما شدهاند، رها کنید؛ زیرا من تنها خوشحالی ابدی هستم.
دنیا میخواهد همهچیز برایتان بدهد حتی خوشبختیهای دگرگونشده، اما نمی�اید زندگی ابدی و آنچه که در حقیقت تمام چیزها است: من همهچیزیستم در زندگانی شما. من آن هستم که خالیها را پر کردهبودم. من آن هستم که عشق و صلحی که نیاز دارید بهتان میدهم. تنها من توانایی دادن زندگی ابدی بهتان را دارم.
دنیا مرگ روح شما را با گناه بسیار دادهاست، اما فقط من آزادی و خوشبختی بیپایان برایتان در نظر داریم. به من بیاید. برگردانده شوید که از نو زنده کنم تا زندگی ابدی داشته باشیم. همهچیز برکت میدهم: در نام پدر، پسر و روحالقدس. آمین!